اصولا در هر فرهنگ و آييني ضربالمثلهايي از قديمالايام تاكنون پديد آمدهاند كه در گفتوگوهاي روزانه به كرات از آنها استفاده ميشود، در اين ميان كم نيستند ضربالمثلهايي كه پايه حقوقي دارند.
س: من دکتر … موکل شما در پرونده شکایت آقای … علیه من، هستم، خواستم این مطلب را هم در دادگاه بفرمایید که من بیش از 20 سال است که عملهای جراحی مختلف انجام دادهام ولی تاکنون یکنفر از من شکایت نکرده، حالا این آقا بهخاطر ریزش مو مدعی من شده.
قاضی دادگاه دیترویت قبل از شروع محاکمه رو به وکیل لئونی کرد و گفت: شما قبل از محاکمه مبلغ 15000 دلار به من پرداخت نمودهاید و شما وکیل استورنی مبلغ 10000 دلار پرداخت نمودهاید. سپس دست داخل جیبش کرد مبلغ 5000 دلار بیرون آورد و به وکیل لئونی داد و گفت: حال اجازه بدهید من در این پرونده بیطرفانه و بر اساس دلایل موجود رسیدگی کنم .
-س: سلام مادر. خواستم بپرسم آیا می توان شاهد را شکنجه کرد؟ مشاور: خیر مادر . این چه سؤالی است که می پرسید؟ حتی امکان پرسیدن سؤال های تلقینی هم از شاهد وجود ندارد. س: ولی چند روز پیش برای شهادت به دادگاه رفتم. شکنجه شدم. مشاور: این غیر ممکن است واگر این طور است اولاً استثناء است، ثانیاً می توانید شکایت کنید. س: خیر، استثناء نیست دیدم فرم چاپی دارند در دادگاه. مشاور: برا شکنجه؟ س: بله. مشاور: چطور؟ س: در حین تحقیق از من به عنوان شاهد پرسید: سن شما چقدر است؟ -بوق. بوق. بوق …
یک وکیل در دفاع از موکلش که متهم به سرقت بود، گفت: موکلم فقط دستش را داخل پنجره کرده و کمی چیزهای بیارزش برداشته است و من صحیح نمیدانم همه وجود یک فرد را مجازات کردن، برای تقصیری که بازوان موکل داشته است. قاضی جواب داد: من بر اساس منطق تو که آن را میپذیرم بازوی موکلت را به تحمل یک سال حبس محکوم میکنم، موکلت میتواند بازویش را همراهی کند و میتواند نکند. متهم لبخندی زد و با اشاره وکیل دست مصنوعیاش را جدا کرد و روی میز قاضی گذاشت و جلسه را ترک کرد.
شخص متفرقه اول (نویسنده): پیشنهاد خوبی است هرچند هدفی که برای آن قانون وضع میشود تحقق نیابد ولی خواص اجتماعی دیگری خواهد داشت که ارزش امتحان کردن دارد!
یک وکیل و یک پزشک در یک مهمانی باهم صحبت میکردند . صحبت ایشان در مورد افرادی بود که توصیهها و درمانهای رایگان پزشکی از پزشکان خارج از مطب میخواهند. بعدا از مدتی پزشک از وکیل پرسید: تو با اینجور افراد چه میکنی؟ وکیل گفت: من برای ایشان صورتحساب میفرستم. پزشک از این جواب یکه خورد، ولی گفت سعی میکند این روش را پیشه سازد. فردای آنروز پزشک یک صورتحساب از وکیل برای مشاوره شب قبل دریافت کرد.
توماس هیلر، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپبنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد. او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند. سپس برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپبنزین پرداخت.