تاريخ :  دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲
نويسنده :  وکیل حقوقی
صفحه قبل

فصل چهاردهم - درضمان عقدي

مبحث اول - دركليات
ماده 684 - عقدضمان عبارت است ازاينكه شخصي مالي راكه برذمه ديگري است بعهده بگيرد.
متعهدراضامن طرف ديگررامضمون له وشخص ثالث رامضمون عنه يامديون اصلي مي گويند.
ماده 685 - درضمان رضاي مديون اصلي شرط نيست .
ماده 686 - ضامن بايدبراي معامله اهليت داشته باشد.
ماده 687 - ضامن شدن ازمحجوروميت صحيح است .
ماده 688 - ممكن است ازضامن ضمانت كرد.
ماده 689 - هرگاه چندنفرضامن شخصي شوندضمانت هركدام كه مضمون له قبول كندصحيح است .
ماده 690 - درضمان شرط نيست كه ضامن مال دارباشدليكن اگرمضمون له در وقت ضمان به عدم تمكن ضامن جاهل بوده باشدمي تواندعقدضمان رافسخ كندولي اگرضامن بعدازعقدغيرملي شودمضمون له خياري نخواهدداشت .
ماده 691 - ضمان ديني كه هنوزسبب آن ايجادنشده است ،باطل است .
ماده 692 - دردين حال ممكن است ضامن براي تاديه آن اجلي معين كندو همچنين مي توانددردين موجل تعهدپرداخت فوري آن رابنمايد.
ماده 693 - مضمون له مي توانددرعقدضمان ازضامن مطالبه رهن كنداگرچه دين اصلي رهني نباشد.
ماده 694 - علم ضامن به مقدارواوصاف وشرايط ديني كه ضمانت آن را مي نمايدشرط نيست بنابراين اگركسي ضامن دين شخص بشودبدون اينكه بداند آن دين چه مقداراست ضمان صحيح است ليكن ضمانت يكي ازچنددين بنحوترديد باطل است .
ماده 695 - معرفت تفصيلي ضامن به شخص مضمون له يامضمون عنه لازم نيست
ماده 696 - هرديني راممكن است ضمانت اگرچه شرط فسخي درآن موجود باشد.
ماده 697 - ضمان عهده ازمشتري يابايع نسبت به درك مبيع ياثمن در صورت مستحق للغيردرآمدن جايزاست .

مبحث دوم - دراثرضمان بين ضامن ومضمون له
ماده 698 - بعدازاينكه ضمان بطورصحيح واقع شده ذمه مضمون عنه بري و ذمه ضامن به مضمون له مشغول مي شود.
ماده 699 - تعليق درضمان مثل اينكه ضامن قيدكندكه اگرمديون ندادمن ضامنم باطل است ولي التزام به تاديه ممكن است معلق باشد.
ماده 700 - تعليق ضمان به شرط صحت آن مثل اينكه ضامن قيدكندكه اگر مضمون عنه مديون باشدمن ضامنم موجب بطلان آن نمي شود.
ماده 701 - ضمان عقدي است لازم وضامن يامضمون له نمي توانندآن رافسخ كنندمگردرصورت اعسارضامن بطوري كه درماده 690مقرراست يادرصورت بودن حق فسخ نسبت بدين مضمون له ويادرصورت تخلف ازمقررات عقد.
ماده 702 - هرگاه ضمان مدت داشته باشدمضمون له نمي تواندقبل از انقضاءمدت مطالبه طلب خودراازضامن كنداگرچه دين حال باشد.
ماده 703 - درضمان حال مضمون له حق مطالبه طلب خودرادارداگرچه دين موجل باشد.
ماده 704 - ضمان مطلق محمول به حال است مگرآنكه به قرائن معلوم شودكه موجل بوده است .
ماده 705 - ضمان موجل به فوت ضامن حال مي شود . &
ماده 706 - هرگاه دين مدت داشته ولي ضمان حال باشد بعهد از ضمان مضمون له حق مطالبه از ضامن دارد. ( در اصلاحات 8/10/61 حذف شده است ) &
ماده 707 - اگرمضمون له ذمه مضمون عنه رابري كندضامن بري نمي شودمگر اينكه مقصودابراءازاصل دين باشد.
ماده 708 - كسي كه ضامن درك مبيع است درصورت فسخ بيع به سبب اقاله يا خيارازضمان بري مي شود.

مبحث سوم - دراثرضمان بين ضامن ومضمون عنه
ماده 709 - ضامن حق رجوع به مضمون عنه نداردمگربعدازاداءدين ولي مي توانددرصورتي كه مضمون عنه ملتزم شده باشدكه درمدت معيني برائت اورا تحصيل نمايدومدت مزبورهم منقضي شده باشدرجوع كند.
ماده 710 - اگرضامن بارضايت مضمون له حواله كندبه كسي كه دين رابدهد وآن شخص قبول نمايدمثل آن است كه دين رااداكرده است وحق رجوع به مضمون عنه داردوهمچنين است حواله مضمون له بعهده ضامن .
ماده 711 - اگرضامن دين راتاديه كندومضمون عنه آن راثانيابپردازد ضامن حق رجوع به مضمون له نخواهدداشت وبايدبه مضمون عنه مراجعه كندومضمون عنه مي تواندازمضمون له آنچه راكه گرفته است مسترددارد.
ماده 712 - هرگاه مضمون له فوت شودوضامن وارث اوباشدحق رجوع به مضمون عنه دارد.
ماده 713 - اگرضامن به مضمون له كمترازدين داده باشدزياده برآنچه داده نمي تواندازمديون مطالبه كنداگرچه دين راصلح به كمتركرده باشد.
ماده 714 - اگرضامن زيادترازدين به داين بدهدحق رجوع به زياده ندارد مگردرصورتي به اذن مضمون عنه داده باشد.
ماده 715 - هرگاه دين مدت داشته وضامن قبل ازموعدآن رابدهدمادام كه دين حال نشده است نمي تواندازمديون مطالبه كند.
ماده 716 - درصورتي كه دين حال باشدهروقت ضامن اداكندمي تواندرجوع به مضمون عنه نمايدهرچندضمان مدت داشته وموعدآن نرسيده باشدمگرآنكه مضمون عنه اذن به ضمان موجل داده باشد.
ماده 717 - هرگاه مضمون عنه دين رااداكندضامن بري مي شودهرچندضامن به مضمون عنه اذن درادانداده باشد.
ماده 718 - هرگاه مضمون له ضامن راازدين ابراءكندضامن ومضمون عنه هر دوبري مي شوند.
ماده 719 - هرگاه مضمون له ضامن راابراءياديگري مجانادين رابدهد ضامن حق رجوع به مضمون عنه ندارد.
ماده 720 - ضامني كه به قصدتبرع ضمانت كرده باشدحق رجوع به مضمون عنه ندارد.

مبحث چهارم - دراثرضمان بين ضامنين
ماده 721 - هرگاه اشخاص متعددازيك شخص وبراي يك قرض بنحوتسهيم ضمانت كرده باشندمضمون له بهريك ازآنهافقط بقدرسهم اوحق رجوع داردو اگريكي ازضامنين تمام قرض راتاديه نمايدبهريك ازضامنين ديگركه اذن تاديه داده باشدمي تواندبقدرسهم اورجوع كند.
ماده 722 - ضامن حق رجوع به مديون اصلي نداردوبايدبه مضمون عنه خود رجوع كندوبه همين طريق هرضامني به مضمون عنه خودرجوع كندتابه مديون اصلي برسد.
ماده 723 - ممكن است كسي درضمن عقدلازمي به تاديه دين ديگري ملتزم شود دراين صورت تعليق به التزام مبطل نيست مثل اينكه كسي التزام خودرابه تاديه دين مديون معلق به عدم تاديه اونمايد.

فصل پانزدهم - درحواله
ماده 724 - حواله عقدي است كه بموجب آن طلب شخصي ازذمه مديون به ذمه شخص ثالثي منتقل مي گردد.
مديون رامحيل ،طلبكاررامحتال ،شخص ثالث رامحال عليه مي گويند.
ماده 725 - حواله محقق نمي شودمگربارضاي محتال وقبول محال عليه .
ماده 726 - اگر در مورد حواله محيل مديون محتال نباشد احكام حواله در آن جاري نخواهد بود .
ماده 727 - براي صحت حواله لازم نيست كه محال عليه مديون به محيل باشد دراين صورت محال عليه پس ازقبولي درحكم ضامن است .
ماده 728 - درصحت حواله ملائت محال عليه شرط نيست .
ماده 729 - هرگاه دقت حواله محال عليه معسربوده ومحتال جاهل به اعسار اوباشدمحتال مي تواندحواله رافسخ وبه محيل رجوع كند.
ماده 730 - پس ازتحقيق حواله ذمه محيل ازديني كه حواله داده بري وذمه محال عليه مشغول مي شود.
ماده 731 - درصورتي كه محال عليه مديون محيل نبوده بعدازاداءوجه حواله مي تواندبه همان مقداري كه پرداخته است رجوع به محيل نمايد.
ماده 732 - حواله عقدي است لازم وهيچيك ازمحيل ومحتال ومحال عليه نمي تواندآن رافسخ كندمگردرموردماده 729ويادرصورتي كه خيارفسخ شرط شده باشد.
ماده 733 - اگردربيع بايع حواله داده باشدكه مشتري ثمن رابه شخصي بدهد يامشتري حواله داده باشدكه بايع ثمن راازكسي بگيردوبعدبطلان بيع معلوم گرددحواله باطل مي شودواگرمحتال ثمن راخذكرده باشدبايدمستردداردولي اگربيع بواسطه فسخ يااقاله منفسخ شودحواله باطل نبوده ليكن محال عليه بري وبايع يامشتري مي تواندبه يكديگررجوع كند.
مفاداين ماده درموردسايرتعهدات نيزجاري خواهدبود.

فصل شانزدهم - دركفالت
ماده 734 - كفالت عقدي است كه بموجب آن احدطرفين درمقابل طرف ديگر احضارشخص ثالثي راتعهدمي كند.
متعهدراكفيل ،شخص ثالث رامكفول وطرف ديگررامكفول له مي گويند.
ماده 735 - كفالت به رضاي كفيل ومكفول له واقع مي شود.
ماده 736 - درصحت كفالت علم كفيل به ثبوت حقي برعهده مكفول شرط نيست بلكه دعوي حق ازطرف مكفول له كافي است اگرچه مكفول منكرآن باشد.
ماده 737 - كفالت ممكن است مطلق باشدياموقت ودرصورت موقت بودن بايدمدت آن معلوم باشد.
ماده 738 - ممكن است شخص ديگري كفيل ،كفيل شود.
ماده 739 - دركفالت مطلق مكفول له هروقت بخواهدمي توانداحضار مكفول راتقاضاكندولي دركفالت موقت قبل ازرسيدن موعدحق مطالبه ندارد.
ماده 740 - كفيل بايدمكفول رادرزمان ومكاني كه تعهدكرده است حاضر نمايدوالابايدازعهده حقي كه برعهده مكفول ثابت مي شودبرآيد.
ماده 741 - اگركفيل ملتزم شده باشدكه مالي درصورت عدم احضارمكفول بدهدبايدبه نحوي كه ملتزم شده است عمل كند.
ماده 742 - گردركفالت محل تسليم معين نشده باشدكفيل بايدمكفول رادر محل عقدتسليم كندمگراينكه عقدمنصرف به محل ديگرباشد.
ماده 743 - اگرمكفول غايب باشدبه كفيل مهلتي كه براي حاضركردن مكفول كافي باشدداده مي شود.
ماده 744 - اگركفيل مكفول رادرغيرزمان ومكان مقرريابرخلاف شرايطي كه كرده اندتسليم كندقبول آن برمكفول له لازم نيست ليكن اگرقبول كردكفيل بري مي شودوهمچنين اگرمكفول له برخلاف مقرربين طرفين تقاضاي تسليم نمايد كفيل ملزم به قبول نيست .
ماده 745 - هركس شخصي راازتحت اقتدارذيحق ياقائم مقام اوبدون رضاي اوخارج كنددرحكم كفيل است وبايدآن شخص راحاضركندوالابايدازعهده حقي كه براوثابت شودبرآيد.
ماده 746 - درمواردذيل كفيل بري مي شود :
1) درصورت حاضركردن مكفول به نحوي كه متعهدشده است .
2) درصورتي كه مكفول درموقع مقررشخصاحاضرشود.
3) درصورتي كه ذمه مكفول بنحوي ازانحاءازحقي كه مكفول له براودارد بري شود.
4) درصورتي كه مكفول له كفيل رابري نمايد.
5) درصورتي كه حق مكفول بنحوي ازانحاءبديگري منتقل شود.
6) درصورت فوت مكفول . &
ماده 747 - هرگاه كفيل مكفول خود را مطابق شرايط مقرره حاضركند و مكفول له از تسليم او امتناع نمايدكفيل به اشهاد يا مراجعه به حاكم بري مي شود .
ماده 747 - هرگاه كفيل مكفول خود را مطابق شرايط مقرره حاضركند و مكفول له از قبول او امتناع نمايدكفيل با اشهاد يا مراجعه به حاكم ، بري مي شود . ( اصلاحي 8/10/61 ) &
ماده 747 - هر گاه كفيل مكفول خود را مطابق شرايط مقرره حاضر كند و مكفول له از قبول آن امتناع نمايد كفيل مي تواند احضار مكفول و امتناع مكفول له را با شهادت معتبر نزد حاكم و يا احضار نزد حاكم اثبات نمايد . ( اصلاحي 14/8/1370 )
ماده 748 - فوت مكفول له موجب برائت كفيل نمي شود.
ماده 749 - هرگاه يك نفردرمقابل چندنفرازشخصي كفالت نمايدبه تسليم اوبه يكي ازآنهادرمقابل ديگري بري نمي شود.
ماده 750 - درصورتي كه شخصي كفيل ،كفيل باشدوديگري كفيل اووهكذاهر كفيل بايدمكفول خودراحاضركندوهركدام ازآنهاكه مكفول اصلي راحاضركرد اووسايرين بري مي شوندوهركدام كه به يكي ازجهات مزبوردرماده 746بري شد كفيل هاي مابعداوهم بري مي شوند.
ماده 751 - هرگاه كفالت به اذن مكفول بوده وكفيل باعدم تمكن ازاحضار حقي راكه به عهده اواست ادانمايدويابه اذن اواداي حق كندمي تواندبه مكفول رجوع كرده آنچه راكه داده اخذكندواگرهيچيك به اذن مكفول نباشدحق رجوع نخواهدداشت .

فصل هفدهم - درصلح
ماده 752 - صلح ممكن است يادرموردرفع تنازع موجودوياجلوگيري از تنازع احتمالي درموردمعامله وغيرآن واقع شود.
ماده 753 - براي صحت صلح طرفين بايداهليت معامله وتصرف درمورد صلح داشته باشند.
ماده 754 - هرصلح نافذاست جزصلح برامري كه غيرمشروع باشد.
ماده 755 - صلح باانكاردعوي نيزجائزاست بنابراين درخواست صلح اقرارمحسوب نمي شود.
ماده 756 - حقوق خصوصي كه ازجرم توليدمي شودممكن است موردصلح واقع شود.
ماده 757 - صلح برعوض نيزجائزاست .
ماده 758 - صلح درمقام معاملات هرچندنتيجه معامله راكه بجاي آن واقع شده است مي دهدليكن شرائط واحكام خاصه آن معامله رانداردبنابراين اگر موردصلح عين باشددرمقابل عوض نتيجه آن همان نتيجه بيع خواهدبودبدون اين كه شرايط واحكام خاصه بيع درآن مجري شود.
ماده 759 - حق شفعه درصلح نيست هرچنددرمقام بيع باشد.
ماده 760 - صلح عقدلازمست اگرچه درمقام عقودجائزه واقع شده باشدوبر هم نمي خوردمگردرمواردفسخ به خياريااقاله .
ماده 761 - صلحي كه درموردتنازع يامبني به تسامح باشدقاطع بين طرفين است وهيچيك نمي تواندآن رافسخ كنداگرچه به ادعاءغبن باشدمگردرصورت تخلف شرط يااشتراط خيار.
ماده 762 - اگردوطرف مصالحه ويادرموردصلح اشتباهي واقع شده باشد صلح باطل است .
ماده 763 - صلح به اكراه نافذنيست .
ماده 764 - تدليس درصلح موجب خيارفسخ است .
ماده 765 - صلح دعوي مبتني برمعامله باطله باطل است ولي صلح دعوي ناشي ازبطلان معامله صحيح است .
ماده 766 - اگرطرفين بطوركلي تمام دعاوي واقعيه وفرضيه خودرابه صلح خاتمه داده باشندكليه دعاوي داخل درصلح محسوب است اگرچه منشاءدعوي در حين صلح معلوم نباشدمگراينكه صلح به حسب قرائن شامل آن نگردد.
ماده 767 - اگربعدازصلح معلوم گرددكه موضوع صلح منتفي بوده است صلح باطل است .
ماده 768 - درعقدصلح ممكن است احدازطرفين درعوض مال الصحلي كه مي گيردمتعهدشودكه نفقه معيني همه ساله ياهمه ماهه تامدت معين تاديه كند اين تعهدممكن است به نفع طرفين مصالحه يابه نفع شخص يااشخاص ثالث واقع شود.
ماده 769 - درتعهدمذكوره درماده قبل به نفع هركس كه واقع شده باشد ممكن است شرط نمودكه بعدازفوت منتفع نفقه به وراث اوداده شود.
ماده 770 - صلحي كه برطبق دوماده فوق واقع مي شودبه ورشكستگي ياافلاس متعهدنفقه فسخ نمي شودمگراينكه شرط شده باشد.

فصل هجدهم - دررهن
ماده 771 - رهن عقدي است كه به موجب آن مديون مالي رابراي وثيقه به داين مي دهد.
رهن دهنده راراهن وطرف ديگررامرتهن مي گويند.
ماده 772 - مال مرهون بايدبه قبض مرتهن يابه تصرف كسي كه بين طرفين معين مي گرددداده شودولي استمرارقبض شرط صحت معامله نيست .
ماده 773 - هرمالي كه قابل نقل وانتقال قانوني نيست نمي تواندمورد رهن واقع شود.
ماده 774 - مال مرهون بايدعين معين باشدورهن دين ومنفعت باطل است .
ماده 775 - براي هرمالي كه درذمه باشدممكن است رهن داده شودولو عقدي كه موجب اشتغال ذمه است قابل فسخ باشد.
ماده 776 - ممكن است يك نفرمالي رادرمقابل دوياچنددين كه به دويا چندنفرداردرهن بدهددراين صورت مرتهنين بايدبه تراضي معين كنندكه رهن درتصرف چه كسي باشدوهمچنين ممكن است دونفريك مال رابه يك نفردرمقابل طلبي كه ازآنهاداردرهن بدهند.
ماده 777 - درضمن عقدرهن يابموجب عقدعليحده ممكن است راهن مرتهن راوكيل كندكه اگردرموعدمقررراهن قرض خودرااداءننموده مرتهن ازعين مرهونه ياقيمت آن طلب خودرااستيفاءكندونيزممكن است قراردهدوكالت مزبوربعدازفوت مرتهن باورثه اوباشدوبالاخره ممكن است كه وكالت به شخص ثالث داده شود.
ماده 778 - اگرشرط شده باشدكه مرتهن حق فروش عين مرهونه راندارد باطل است .
ماده 779 - هرگاه مرتهن براي فروش عين مرهونه وكالت نداشته باشدو راهن هم براي فروش آن واداءدين حاضرنگرددمرتهن به حاكم رجوع مي نمايدتا اجباربه بيع يااداءدين بنحوديگربكند.
ماده 780 - براي استيفاءطلب خودازقيمت رهن مرتهن برهرطلبكار ديگري رجحان خواهدداشت .
ماده 781 - اگرمال مرهون به قيمتي بيش ازطلب مرتهن فروخته شودمازاد مال مالك آن است واگربرعكس حاصل فروش كمترباشدمرتهن باسدبراي نقيصه به راهن رجوع كند.
ماده 782 - درموردقسمت اخيرماده قبل اگرراهن مفلس شده باشدمرتهن باغرماءشريك مي شود.
ماده 783 - اگرراهن مقداري ازدين رااداكندحق نداردمقداري ازرهن را مطالبه نمايدومرتهن مي تواندتمام آن راتاتاديه كامل دين نگاهداردمگر اينكه بين راهن ومرتهن ترتيب ديگري مقررشده باشد.
ماده 784 - تبديل رهن به مال ديگربه تراضي طرفين جائزاست .
ماده 785 - هرچيزي كه درعقدبيع بدون قيدصريح بعنوان متعلقات جزء مبيع محسوب مي شوددررهن نيزداخل خواهدبود.
ماده 786 - ثمره رهن وزيادتي كه ممكن است درآن حاصل شوددرصورتي كه متصل باشدجزءرهن خواهدبودودرصورتي كه منفصل باشدمتعلق به راهن است مگر اينكه ضمن عقدبين طرفين ترتيب ديگري مقررشده باشد.
ماده 787 - عقدرهن نسبت به مرتهن جايزونسبت به راهن لازم است وبنابر اين مرتهن مي تواندهروقت بخواهدآن رابرهم زندولي راهن نمي تواندقبل از اينكه دين خودراادانمايدويابنحوي ازانحاءقانوني ازآن بري شودرهن را مسترددارد.
ماده 788 - به موت راهن يامرتهن رهن منفسخ نمي شودولي درصورت فوت مرتهن راهن مي تواندتقاضانمايدكه رهن به تصرف شخص ثالثي كه به تراضي اوو ورثه معين مي شودداده شود.
درصورت عدم تراضي شخص مزبورازطرف حاكم معين مي شود.
ماده 789 - رهن دريدمرتهن امانت محسوب است وبنابراين مرتهن مسئول تلف ياناقص شدن آن نخواهدبودمگردرصورت تقصير.
ماده 790 - بعدازبرائت ذمه مديون رهن دريدمرتهن امانت است ليكن اگرباوجودمطالبه آن راردننمايدضامن آن خواهدبوداگرچه تقصيرنكرده باشد
ماده 791 - اگرعين مرهونه بواسطه عمل خودراهن ياشخص ديگري تلف شود بايدتلف كننده بدل آن رابدهدوبدل مزبوررهن خواهدبود.
ماده 792 - وكالت مذكوردرماده 777شامل بدل مزبوردرماده فوق نخواهد بود.
ماده 793 - راهن نمي توانددررهن تصرفي كندكه منافي حق مرتهن باشدمگر به اذن مرتهن .
ماده 794 - راهن مي توانددررهن تغييراتي بدهدياتصرفات ديگري كه براي رهن نافع باشدومنافي حقوق مرتهن هم نباشدبعمل آوردبدون اينكه مرتهن بتوانداورامنع كند،درصورت منع اجازه باحاكم است .

فصل نوزدهم - درهبه
ماده 795 - هبه عقدي است كه به موجب آن يك نفرمالي رامجانابه كس ديگري تمليك مي كندتمليك كننده واهب طرف ديگررامتهب ،مالي راكه مورد هبه است عين موهوبه مي گويند.
ماده 796 - واهب بايدبراي معامله وتصرف درمال خوداهليت داشته باشد.
ماده 797 - واهب بايدمالك مالي باشدكه هبه مي كند.
ماده 798 - هبه واقع نمي شودمگرباقبول وقبض متهب اعم ازاينكه مباشر قبض خودمتهب باشدياوكيل اووقبض بدون اذن واهب اثري ندارد.
ماده 799 - درهبه به صغيريامجنون ياسفيه قبض ولي معتبراست .
ماده 800 - درصورتي كه عين موهونه دريدمتهب باشدمحتاج به قبض نيست
ماده 801 - هبه ممكن است معوض باشدوبنابراين واهب مي تواندشرط كندكه متهب مالي رابه اوهبه كندياعمل مشروعي رامجانابجاآورد.
ماده 802 - اگرقبل ازقبض واهب يامتهب فوت كندهبه باطل مي شود.
ماده 803 - بعدازقبض نيزواهب مي تواندبابقاع عين موهوبه ازهبه رجوع مگردرمواردذيل :
1)درصورتي كه متهب پدريامادريااولادواهب باشد.
2)درصورتي كه هبه معوض بوده وعوض هم داده شده باشد.
3)درصورتي كه عين موهوبه ازملكيت متهب خارج شده يامتعلق حق غير واقع شودخواه قهرامثل اينكه متهب به واسطه فلس محجورشودخواه اختيارا مثل اينكه عين موهوبه به رهن داده شود.
4)درصورتي كه درعين موهوبه تغييري حاصل شود.
ماده 804 - درصورت رجوع واهب نماآت عين موهوبه اگرمتصل باشدمال واهب واگرمنفصل باشدمال متهب خواهدبود.
ماده 805 - بعدازفوت واهب يامتهب رجوع ممكن نيست .
ماده 806 - هرگاه داين طلب خودرابه مديون ببخشدحق رجوع ندارد.
ماده 807 - اگركسي مالي رابعنوان صدقه به ديگري بدهدحق رجوع ندارد.

قسمت سوم - در اخذ به شفعه
ماده 808 - هرگاه مال غيرمنقول قابل تقسيمي بين دونفرمشترك باشدو يكي ازدوشريك حصه خودرابه قصدبيع به شخص ثالثي منتقل كندشريك ديگرحق داردقيمتي راكه مشتري داده است به اوبدهدوحصه مبيعه راتملك كند.
اين حق راحق شفعه وصاحب آن راشفيع مي گويند.
ماده 809 - هرگاه بناودرخت بدون زمين فروخته شودحق شفعه نخواهدبود.
ماده 810 - اگرملك دونفردرممريامجري مشترك باشدويكي ازآنهاملك خودراباحق ممريامجري بفروشدديگري حق شفعه دارداگرچه درخودملك مشاعا شريك نباشدولي اگرملك رابدون ممريامجري بفروشدديگري حق شفعه ندارد.
ماده 811 - اگرحصه يكي ازدوشريك وقف باشدمتولي ياموقوف عليهم حق شفعه ندارد.
ماده 812 - اگرمبيع متعددبوده وبعض آن قابل شفعه وبعض ديگرقابل شفعه نباشدحق شفعه رامي توان نسبت به بعضي كه قابل شفعه است بقدرحصه آن بعض ازثمن اجرانمود.
ماده 813 - دربيع فاسدحق شفعه نيست .
ماده 814 - خياري بودن بيع مانع ازاخذبه شفعه نيست .
ماده 815 - حق شفعه رانمي توان فقط نسبت به يك قسمت ازمبيع اجرا نمودصاحب حق مزبوريابايدازآن صرف نظركنديانسبت به تمام مبيع اجرا نمايد.
ماده 816 - اخذبه شفعه هرمعامله راكه مشتري قبل ازآن وبعدازعقدبيع نسبت به موردشفعه نموده باشد،باطل مي نمايد.
ماده 817 - درمقابل شريكي كه به حق شفعه تملك مي كندمشتري ضامن درك است نه بايع ليكن اگردرموقع اخذبه شفعه موردشفعه هنوزبه تصرف مشتري داده نشده باشدشفيع حق رجوع به مشتري نخواهدداشت .
ماده 818 - مشتري نسبت به عيب وخرابي وتلفي كه قبل ازاخذبه شفعه دريد اوحادث شده باشدضامن نيست وهمچنين است بعدازاخذشفعه ومطالبه درصورتي كه تعدي ياتفريط نكرده باشد.
ماده 819 - نماآتي كه قبل ازاخذبه شفعه درمبيع حاصل مي شوددرصورتي كه منفصل باشدمال مشتري ودرصورتي كه متصل باشدمال شفيع است ولي مشتري مي تواندبنائي راكه كرده يادرختي راكه كاشته قلع كند.
ماده 820 - هرگاه معلوم شودكه مبيع حين البيع معيوب بوده ومشتري ارش گرفته است شفيع درموقع اخذبه شفعه مقدارارش راازثمن كسرمي گذارد.
حقوق مشتري درمقابل بايع راجع به درك مبيع همان است كه درضمن عقدبيع مذكورشده است .
ماده 821 - حق شفعه فوري است .
ماده 822 - حق شفعه قابل اسقاط است واسقاط آن به هرچيزي كه دلالت بر صرف نظركردن ازحق مزبورنمايدواقع مي شود.
ماده 823 - حق شفعه بعدازموت شفيع به وارث ياوارث اومنتقل مي شود.
ماده 824 - هرگاه يك ياچندنفرازوارث حق خودرااسقاط كندباقي وراث نمي توانندآن رافقط نسبت به سهم خوداجرانمايندوبايدياازآن صرف نظركننديانسبت به تمام مبيع اجرانمايند.

قسمت چهارم - دروصاياوارث
باب اول - دروصايا
فصل اول - دركليات
ماده 825 - وصيب بردوقسم است - تملكيي وعهدي .
ماده 826 - وصيت تمليكي عبارت است ازاينكه كسي عين يامنفعتي رااز مال خودبراي زمان بعدازفوتش به ديگري مجاناتمليك كند.
وصيت عهدي عبارت است ازاينكه شخصي يك ياچندنفررابراي انجام امر يااموري ياتصرفات ديگري مامورمي نمايد.
وصيت كننده موصي ،كسي كه وصيت تمليكي به نفع اوشده است موصي له ، موردوصيت موصي به وكسي كه بموجب وصيت عهدي ولي برموردثلث يابرصغير قرارداده مي شودوصي ناميده مي شود.
ماده 827 - تمليك به موجب وصيت محقق نمي شودمگرباقبول موصي له پس ازفوت موصي .
ماده 828 - هرگاه موصي له غيرمحصورباشدمثل اينكه وصيت براي فقرايا امورعام المنفعه شودقبول شرط نيست .
ماده 829 - قبول موصي له قبل ازفوت موصي موثرنيست وموصي مي تواند ازوصيت خودرجوع كندحتي درصورتي كه موصي له موصي به راقبض كرده باشد.
ماده 830 - نسبت به موصي له ردياقبول وصيت بعدازفوت موصي معتبر است بنابراين اگرموصي له قبل ازفوت موصي وصيت راردكرده باشدبعدازفوت مي تواندآن راقبول كندواگربعدازفوت آن راقبول وموصي به راقبض كردديگر نمي تواندآن راردكندليكن اگرقبل ازفوت قبول كرده باشدبعدازفوت قبول ثانوي لازم نيست .
ماده 831 - اگرموصي له صغيريامجنون باشدردياقبول وصيت باولي خواهد بود.
ماده 832 - موصي له مي تواندوصيت رانسبت به قسمتي ازموصي به قبول كند دراين صورت وصيت نسبت به قسمتي كه قبول شده صحيح ونسبت به قسمت ديگر باطل مي شود.
ماده 833 - ورثه موصي نمي توانددرموصي به تصرف كندمادام كه موصي له رد ياقبول خودرابه آنهااعلام نكرده است .
اگرتاخيراين اعلام موجب تضررورثه باشدحاكم موصي له رامجبورمي كند كه تصميم خودرامعين نمايد.
ماده 834 - دروصيت عهدي قبول شرط نيست ليكن وصي مي تواندمادام كه موصي زنده است وصايت راردكندواگرقبل ازفوت موصي ردنكردبعدازآن حق رد ندارداگرچه جاهل بروصايت بوده باشد.

فصل دوم - درموصي
ماده 835 - موصي بايدنسبت به موردوصيت جائزالتصرف باشد.
ماده 836 - هرگاه كسي به قصدخودكشي خودرامجروح يامسموم كنديااعمال ازاين قبيل كه موجب هلاكت است مرتكب گرددوپس ازآن وصيت نمايدآن وصيت درصورت هلاكت باطل است وهرگاه اتفاقامنتهي به فوت نشدوصيت نافذ خواهدبود.
ماده 837 - اگركسي بموجب وصيت يك ياچندنفرازورثه خودراازارث محروم كندوصيت مزبورنافذنيست .
ماده 838 - موصي مي تواندازوصيت خودرجوع كند.
ماده 839 - اگرموصي ثانياوصيتي برخلاف وصيت اول نمايدوصيت دوم صحيح است .

فصل سوم - درموصي به
ماده 840 - وصيت به مصرف مال درامرغيرمشروع باطل است .
ماده 841 - موصي به بايدملك موصي باشدووصيت به مال غيرولوبااجازه مالك باطل است .
ماده 842 - ممكن است مالي راكه هنوزموجودنشده است وصيت نمود.
ماده 843 - وصيت به زياده برثلث تركه نافذنيست مگربه اجازه وراث واگربعض ازورثه اجازه كندفقط نسبت به سهم اونافذاست .
ماده 844 - هرگاه موصي به مال معيني باشدآن مال تقويم مي شوداگرقيمت آن بيش ازثلث تركه باشدمازادمال ورثه است مگراينكه اجازه ازثلث كند.
ماده 845 - ميزان ثلث به اعتباردارائي موصي درحين وفات معين مي شود نه به اعتباردارائي ازدرحين وصيت .
ماده 846 - هرگاه موصي به منافع ملكي باشددائمايادرمدت معين بطريق ذيل ازثلث اخراج مي شود :
بدواعين ملك بامنافع آن تقويم مي شودسپس ملك مزبورباملاحظه مسلوب المنفعه بودن درمدت وصيت تقويم شده تفاوت بين دوقيمت ازثلث حساب مي شود.
اگرموصي به منافع دائمي ملك بوده وبدين جهت عين ملك قيمتي نداشته باشدقيمت ملك باملاحظه منافع ازثلث محسوب مي شود.
ماده 847 - اگرموصي به كلي باشدتعيين فردباورثه است مگراينكه در وصيت طورديگرمقررشده باشد.
ماده 848 - اگرموصي به جزءمشاع تركه باشدمثل ربع ياثلث موصي له با ورثه درهمان مقدارازتركه مشاعاشريك خواهدبود.
ماده 849 - اگرموصي زياده برثلث به ترتيب معيني وصيت به اموري كرده باشدورثه زياده برثلث رااجازه نكنندبه همان ترتيبي كه وصيت كرده است از تركه خارج مي شودتاميزان ثلث وزايدبرثلث باطل خواهدشدواگروصيت به تمام يك دفعه باشدزياده ازهمه كسرمي شود.

فصل چهارم - درموصي له
ماده 850 - موصي له بايدموجودباشدوبتواندمالك چيزي بشودكه براي اووصيت شده است .
ماده 851 - وصيت براي حمل صحيح است ليكن تملك اومنوط است براينكه زنده متولدشود.
ماده 852 - اگرحمل در نتيجه جرمي سقط شود موصي به ، به ورثه او مي رسد مگر اينكه موصي طور ديگري مقرر داشته باشد .
ماده 853 - اگر موصي لهم متعدد و محصور باشند موصي به بين آنها بالسويه تقسيم ميشود مگر اينكه طور ديگر مقرر داشته باشد .

فصل پنجم - دروصي
ماده 854 - موصي مي توانديك ياچندنفروصي معين نمايد،درصورت تعداد اوصياءبايدمجتمعاعمل به وصيت كنندمگردصورت تصريح به استقلال هريك .
ماده 855 - موصي مي تواندچندنفررابنحوترتيب وصي معين كندبه اين طريق كه اگراولي فوت كرددومي وصي باشدواگردومي فوت كردسومي باشدوهكذا.
ماده 856 - صغيررامي توان به اتفاق يك نفركبيروصي قرارداددراين صورت اجراءوصاياباكبيرخواهدبودتاموقع بلوغ ورشدصغير.
ماده 857 - موصي مي توانديك نفررابراي نظارت درعمليات وصي معين نمايد.
حدوداختيارات ناظربه طريقي خواهدبودكه موصي مقررداشته است يا ازقرائن معلوم شود.
ماده 858 - وصي نسبت به اموالي كه برحسب وصيت دريداومي باشدحكم امين راداردوضامن نمي شودمگردرصورت تعدي ياتفريط .
ماده 859 - وصي بايدبرطبق وصاياي موصي رفتاركندوالاضامن ومنعزل است .
ماده 860 - غيرازجدپدروجدپدري كس ديگرحق نداردبرصغيروصي معين كند

باب دوم - درارث
فصل اول - درموجبات ارث وطبقات مختلفه وراث
ماده 861 - موجب ارث دوامراست - نسب وسبب
ماده 862 - اشخاصي كه بموجب نسب ارث مي برند سه طبقه اند :
1)پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد
2) اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها .
3) اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها .
ماده 863 - وارثين طبقه بعدوقتي ارث مي برندكه ازوارثين طبقه قبل كسي نباشد.
ماده 864 - ازجمله اشخاصي كه بموجب سبب ارث مي برندهريك اززوجين است كه درحين فوت ديگري زنده باشد.
ماده 865 - اگردرشخص واحدموجبات متعدده ارث جمع شودبه جهت تمام آن موجبات ارث مي بردمگراينكه بعضي ازآنهامانع ديگري باشدكه دراين صورت فقط ازجهت عنوان مانع مي برد.
ماده 866 - درصورت نبودن وارث امرتركه متوفي راجع به حاكم است .

فصل دوم - درتحقق ارث
ماده 867 - ارث بموت حقيقي يابه موت فرضي مورث تحقق پيدامي كند.
ماده 868 - مالكيت ورثه نسبت به تركه متوفي مستقرنمي شودمگرپس از اداءحقوق وديوني كه به تركه ميت تعلق گرفته .
ماده 869 - حقوق وديوني كه به تركه ميت تعلق مي گيردوبايدقبل ازتقسيم آن اداء شود از قرار ذيل است :
1)قيمت كفن ميت وحقوقي كه متعلق به اعيان تركه مثل عيني كه متعلق رهن است .
2)ديون و واجبات مالي متوفي .
3)وصاياي ميت تاثلث تركه بدون اجازه ورثه وزياده برثلث بااجازه آنها.
ماده 870 - حقوق مزبوره درماده قبل بايدبه ترتيبي كه درماده مزبور مقرراست تاديه شودومابقي اگرباشدبين وراث تقسيم گردد.
ماده 871 - هرگاه ورثه نسبت به اعيان تركه معاملاتي نمايندمادام كه ديون متوفي تاديه نشده است معاملات مزبوره نافذنبوده وديان مي توانند آن رابرهم زنند.
ماده 872 - اموال غايب مفقودالاثرتقسيم نمي شودمگربعدازثبوت فوت اوياانقضاءمدتي كه عادتاچنين شخصي زنده نمي ماند.
ماده 873 - اگرتاريخ فوت اشخاصي كه ازيكديگرارث مي برندمجهول و تقدم وتاخرهيچيك معلوم نباشداشخاص مزبورازيكديگرارث نمي برندمگر آنكه موت به سبب غرق ياهدم واقع شودكه دراين صورت ازيكديگرارث مي برند.
ماده 874 - اگراشخاصي كه بين آنهاتوارث باشدبميرندوتاريخ فوت يكي ازآنهامعلوم وديگري ازحيث تقدم وتاخرمجهول باشدفقط آنكه تاريخ فوتش مجهول است ازآن ديگري ارث مي برد.

فصل سوم - درشرايط وجمله ازموانع ارث
ماده 875 - شرط وراثت زنده بودن درحين فوت مورث است واگرحملي باشددرصورتي ارث مي بردكه نطفه اوحين الموت منعقدبوده وزنده هم متولد شوداگرچه فوراپس ازتولدبميرد.
ماده 876 - باشك درحيوه حين ولادت حكم وراثت نمي شود.
ماده 877 - درصورت اختلاف درزمان انعقادنطفه امارات قانوني كه براي اثبات نسب مقرراست رعايت خواهدشد.
ماده 878 - هرگاه درحين موت مورث حملي باشدكه اگرقابل وراثت متولد شودمانع ازارث تمام يابعضي ازوراث ديگرمي گرددتقسيم ارث بعمل نمي آيد تاحال اومعلوم شودواگرحمل مانع ازارث هيچيك ازسايروراث نباشدوآنها بخواهندتركه راتقسيم كنندبايدبراي حمل حصه اي كه مساوي حصه دوپسرازهمان طبقه باشدكنارگذارندوحصه هريك ازوراث مراعااست تاحال حال حمل معلوم شود.
ماده 879 - اگربين وراث غايب مفقودالاثري باشدسهم اوكنارگذارده مي شودتاحال اومعلوم شوددرصورتي كه محقق گرددقبل ازمورث مرده است حصه او به سايروراث برمي گرددوالابخوداويابه ورثه اومي رسد.
ماده 880 - قتل ازموانع ارث است بنابراين كسي كه مورث خودراعمدا بكشدازارث اوممنوع مي شوداعم ازاينكه قتل بالمباشره باشديابالتسبيب و منفردا باشد يا به شركت ديگري . &
ماده 881 - در صورتي كه قتل عمدي مورث به حكم قانون يا براي دفاع باشد مفاد ماده فوق مجري نخواهد بود . ( اصلاحي 8/10/61 ) &
ماده 881 - در صورتي كه قتل عمدي مورث به حكم قانون يا براي دفاع باشد، مفاد ماده فوق مجري نخواهد بود . ( اصلاحي 14/8/1370 ) &
ماده 881 - مكرر - كافر از مسلم ارث نمي برد و اگر در بين ورثه متوفاي كافرمسلم باشد وراث كافر ارث نمي برند اگرچه از لحاظ طبقه و درجه مقدم بر مسلم باشند . ( الحاقي 8/10/61 ) &
ماده 881 مكرر - كافر از مسلم ارث نمي برد و اگر در بين ورثه متوفاي كافري مسلم باشد وراث كافر ارث نمي برند اگرچه از لحاظ طبقه و درجه مقدم برمسلم باشند . ( اصلاحي 14/8/1370)
ماده 882 - بعدازلعان زن وشوهري ازيكديگرارث نمي برندوهمچنين فرزندي كه به سبب انكاراولعان واقع شده ازپدروپدرازاوارث نمي بردليكن فرزندمزبورازمادروخويشان مادري خودوهمچنين مادروخويشان مادري ازاو ارث مي برند.
ماده 883 - هرگاه پدربعدازلعان رجوع كندپسرازاوارث مي بردليكن از ارحام پدروهمچنين پدروارحام پدري ازپسرارث نمي برند.
ماده 884 - ولدالزناازپدرومادرواقوام آنان ارث نمي بردليكن اگر حرمت رابطه كه طفل ثمره آنست نسبت به يكي ازابوين ثابت ونسبت به ديگري به واسطه اكراه ياشبهه زنانباشدطفل فقط ازاين طرف واقوام اوارث مي برد وبالعكس .
ماده 885 - اولادواقوام وكساني كه به موجب ماده 880ازارث ممنوع مي شوندمحروم ازارث نمي باشندبنابراين اولادكسي كه پدرخودراكشته باشد ازجدمقتول خودارث مي برداگروارث نزديكتري باعث حرمان آنان نشود.
ماده 886 - حجب حالت وارثي است كه به واسطه بودن ارث ديگرازبردن ارث كلاياجزئامحروم مي شود.
ماده 887 - حجب بردوقسم است :
قسم اول آن است كه وارث ازاصل ارث محروم مي گرددمثل برادرزاده كه بواسطه بودن برادرياخواهرمتوفي ازارث محروم مي شوديابرادراني كه با بودن برادرابويني ازارث محروم مي گردند.
قسم دوم آن است كه فرض وارث ازحداعلي بحدادني نازل مي گرددمثل تنزل حصه شوهرازنصف به ربع درصورتي كه براي زوجه اولادباشدوهمچنين تنزل حصه زن ازربع به ثمن درصورتي كه براي زوج اواولادباشد.
ماده 888 - ضابطه حجب ازاصل ارث رعايت اقربيت به ميت است بنابر اين هرطبقه ازوراث طبقه بعدراازارث محروم مي نمايندمگردرموردماده 936 وموردي كه وارث دورتربتواندبه سمت قائم مقامي ارث ببردكه دراين صورت هردوارث مي برند.
ماده 889 - دربين وراث طبقه اولي اگربراي ميت اولادي نباشداولاداولاد اوهرقدركه پائين بروندقائم مقام پدريامادرخودبوده وباهريك ازابوين متوفي كه زنده باشدارث مي برندولي دربين اولاداقرب به ميت ابعدراازارث محروم مي نمايد.
ماده 890 - دربين وراث طبقه دوم اگربراي متوفي برادرياخواهرنباشد اولاداخوه هرقدركه پائين بروندقائم مقام پدريامادرخودبوده باهريك از اجدادمتوفي كه زنده باشدارث مي برندليكن دربين اجداديااولاداخوه اقرب به متوفي ابعدراازارث محروم مي كند.مفاداين ماده درموردوارث طبقه سوم نيزمجري مي باشد.
ماده 891 - وراث ذيل ازحاجب ارث ندارد :
پدر ، مادر ، پسر ، دختر ، زوج و زوجه
ماده 892 - حجب ازبعض فرض درمواردذيل است :
الف - وقتي كه براي ميت اولاديااولاداولادباشددراين صورت ابوين ميت ازبردن بيش ازيك ثلث محروم مي شوندمگردرموردماده 908و909كه ممكن است هريك ازابوين تعنوان قرابت ياردبيش ازيك سدس ببردوهمچنين زوج ازبرون بيش ازيك ربع وزوجه ازبردن بيش ازيك ثمن محروم مي شود.
ب - وقتي كه براي ميت چندبرادروخواهرباشددراين صورت مادرميت ازبردن بيش ازيك سدس محروم مي شودمشروط براينكه -
اولا - لااقل دوبرادريايك برادربادوخواهرياچهارخواهرباشند.
ثانيا - پدرآنهازنده باشد.
ثالثا - ازارث ممنوع نباشدمگربه سبب قتل .
رابعا - ابويني ياابي تنهاباشند.

فصل پنجم - درفرض وصاحبان فرض
ماده 893 - وراث بعضي به فرض بعضي ازقرابت وبعضي گاه به فرض وگاهي به قرابت ارث مي برند.
ماده 894 - صاحبان فرض اشخاصي هستندكه سهم آنان ازتركه معين است و صاحبان قرابت كساني هستندكه سهم آنهامعين نيست .
ماده 895 - سهام معينه كه فرض ناميده مي شودعبارت است ازنصف ،ربع ثمن ،دوثلث ،ثلث وسدس تركه .
ماده 896 - اشخاصي كه به فرض ارث مي برندعبارتندازمادروزوج وزوجه .
ماده 897 - اشخاصي كه گاه به فرض وگاهي به قرابت ارث مي برندعبارتند ازپدر،دختر،ودخترها،خواهروخواهرهاي ابي ياابويني وكلاله امي .
ماده 898 - وراث ديگربه غيرازمذكورين دردوماده فوق فقط به قرابت ارث مي برند.
ماده 899 - فرض سه وراث نصف تركه است -
1)شوهردرصورت نبودن اولادبراي متوفاءاگرچه ازشوهرديگرباشد.
2)دختراگرفرزندمنحصرباشد.
3)دخترابويني ياابي تنهادرصورتي كه منحصربه فردباشد.
ماده 900 - فرض دووارث ربع تركه است -
ا)شوهردرصورت فوت زن باداشتن اولاد.
2)زوجه يازوجه هادرصورت فوت شوهربدون اولاد.
ماده 901 - ثمن ،فريضه زوجه يازوجه هااست درصورت فوت شوهرباداشتن اولاد.
ماده 902 - فرض دووارث دوثلث تركه است -
1)دودختروبيشتردرصورت نبودن اولادذكور.
2)دوخواهروبيشترابويني ياابي تنهابانبودن برادر.
ماده 903 - فرض دووارث تركه است .
1)مادرمتوفي درصورتي كه ميت اولادواخواه نداشته باشد.
2)كلاله امي درصورتي كه بيش ازيكي باشد.
ماده 904 - فرض سه وارث سدس تركه است -
پدرومادروكلاله امي اگرتنهاباشد.
ماده 905 - ازتركه ميت هرصاحب فرض حصه خودرامي بردوبقيه به صاحبان قرابت مي رسدواگرصاحب قرابتي درآن طبقه مساوي باصاحب فرض دردرجه نباشدباقي به صاحب فرض ردمي شودمگردرموردزوج وزوجه كه به آنهاردنمي شود ليكن اگربراي متوفي وارثي بغيراززوج نباشدزائدازفريضه به اوردمي شود.

صفحه بعد



:: موضوعات مرتبط: قوانین و آیین نامه ها
:: برچسب‌ها: قانون مدنی, متن کامل قانون مدنی, دانلود قانون مدنی, مدنی